معنی واژه خزع
0 بازدید
[ خَ ] (ع مص) واپس ایستادن. (از تاج المصادر بیهقی). تخلف کردن از یاران. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس). || بریدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بخش بخش کردن چیزی را. (یادداشت بخط مؤلف).