معنی واژه خزامة
3 بازدید
[ خِ مَ ] (ع اِ) حلقهٔ موئین که در بینی شتر کنند و مهار بر وی بندند. ج، خِزام، خِزامات، خَزائم. || تسمه ای که بدان نعلین را به روی پا بندند. (از منتهی الارب) (از لسان العرب) (از تاج العروس). - خزامةالنعل؛ دوال باریک که میان هر دو شراک باشد. (از منتهی الارب) (از لسان العرب).[ خِ مَ ] (ع اِ) حلقهٔ موئین که در بینی شتر کنند و مهار بر وی بندند. ج، خِزام، خِزامات، خَزائم. || تسمه ای که بدان نعلین را به روی پا بندند. (از منتهی الارب) (از لسان العرب) (از تاج العروس). - خزامةالنعل؛ دوال باریک که میان هر دو شراک باشد. (از منتهی الارب) (از لسان العرب).[ خُ مَ ] (اِخ) بنت جهمة. زنی از زنان صحابیه بوده است. (از منتهی الارب).