معنی خزائن
8 بازدید
[ خَ ءِ ] (ع اِ) جِ خِزانَه. (دهار) (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد). جِ خَزینَه. (ترجمان علامه جرجانی). رجوع به خزینه و خزانه شود: {/Bقُلْ لاََ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزََائِنُ اَللََّهِ وَ لاََ أَعْلَمُ اَلْغَیْبَ ۱-۱۱۶:۵۰/}(قرآن ۶/۵۰){/Bأَمْ عِنْدَهُمْ خَزََائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ اَلْعَزِیزِ اَلْوَهََّابِ.۱-۷۳۸:۹/} (قرآن ۳۸/۹). خزائن و دفائن خویش درهم بست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ). روز دیگر خلوت کرد و گفتند مثالها داد در باب خزائن که حرکت نزدیک بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). سؤال نیست مگر بر خزائن کرمش سؤال نیز چه حاجت که عالم است به حال. سعدی. ارکان دولت و اعیان حضرت وصیت ملک بجا آوردند و تسلیم مفاتیح قلاع و خزائن بدو کردند. (گلستان سعدی). اسکندر رومی را پرسیدند دیار مشرق و مغرب را به چه گرفتی که ملوک پیشین را خزائن و عمر و ملک بیش از این بود و چنین فتحی میسر نشد. (گلستان سعدی).
کلمات همقافیه با «خزائن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئن» برای سرودن شعر