معنی واژه خریق
0 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) زمین پست علفناک. خُرُق. || باد سرد که سخت وزد. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). باد که خیمه برکند. (مهذب الاسماء): قدر فندق افکنم بندق خریق بندقم در فصل صد چون منجنیق.مولوی. || باد نرم و سست. || باد بازگردنده، وزنده به استمرار. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). || باد دیروزنده. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || چاه که سرش شکسته شده باشد از آب. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). ج، خرائق، خُرُق. || آب راههٔ آبی که گود نبود و خالی از درخت نباشد. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || گشادگی وادی در آنجای که منتهی میشود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خِ رْ ری ] (ع ص، اِ) مرد بسیار باسخاوت و جوانمرد و ظریف در سخاوت. || مرد نیکوخوی کریم. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد).