معنی خریف

معنی واژه خریف

0 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) فصل پائیز و آن سه ماه است میان تابستان و زمستان که در آن میوه ها چیده میشوند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از تاج العروس). وقت برگ ریختن درخت. (مهذب الاسماء). پائیز. پاذیز. خزان. برگ ریز. برگ ریزان. بادبز. تیر. مدت خریف سه ماه است: میزان، عقرب، قوس یا مهر و آبان و آذر: پس از پیریت روزگاران نماند تموز و خریف و بهاران نماند.فردوسی. تا خریف درآمد و میوه ها چون سیب و امرود و شفتالو و انار و مانند آن دررسید. (نوروزنامه). ای خنک زشتی که خوبش شد حریف وی گل رویی که جفتش شد خریف.مولوی. چه تراب و آب و چه باد و چه نار چه خریف و صیف و چه دی چه بهار. مولوی. اندرآمد جوحی و گفت ای حریف و ای وبالم در ربیع و در خریف.مولوی. عیش ربیعش را بطیش خریف مبدل نگرداند. (گلستان) || جوی خرد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). || سال. (ناظم الاطباء). در حدیث آمده : من صام یوماً فی سبیل اللََّه باعده اللََّه من النار اربعین خریفاً ای مسافة هذه المدة. (از ناظم الاطباء). || باران نخست در اول زمستان. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || باران پائیز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از تاج العروس). باران که در وقت خزان آید. (مهذب الاسماء). || رطب چیده شده. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از تاج العروس).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید