معنی واژه خریش
0 بازدید
[ خَ ] (اِ) خنده ریش. (ناظم الاطباء). خنده خریش. (یادداشت بخط مؤلف). خنده ای که از روی تمسخر و استهزاء و فسوس بود. (برهان قاطع). || کسی که از روی استهزا بر وی خنده کنند. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). || خراش. برداشتگی پوست از بدن. || (نف) خراشنده. چیزی که می خراشد. || کدبانو. خاتون خانه. (ناظم الاطباء).[ خُ ] (اِ) پادشاه. || بزرگ. || کدخدا. || کدبانوی خانه. (ناظم الاطباء).