معنی خرکی

معنی واژه خرکی

0 بازدید
[ خَ رَ ] (ص نسبی) منسوب به خر. از خر. (یادداشت بخط مؤلف). || سخت. زفت. زمخت. سطبر. خشن. (یادداشت بخط مؤلف). || سخت بی ادبانه. (یادداشت بخط مؤلف). - خرکی بار کردن؛ سخت بسیار خوردن. (یادداشت بخط مؤلف). - خرکی بار کرده بودن؛ بسیار خورده بودن. (یادداشت بخط مؤلف). - خیار خرکی؛ خیار قطور و بزرگ. (یادداشت بخط مؤلف). - شوخیهای خرکی؛ مزاحها و ملاعبه های درشت با زبان یا با دست. (یادداشت بخط مؤلف). - ناز خرکی؛ ناز و کرشمه های بیمورد و بیجا. (یادداشت بخط مؤلف). || منسوب به خرک. (یادداشت بخط مؤلف).
[ خَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مانهٔ بخش مانهٔ شهرستان بجنورد، واقع در ۴۷هزارگزی شمال باختری مانه و یک هزارگزی جنوب مالرو عمومی محمدآباد به دشتک. این ده در دامنهٔ کوه قرار دارد و آب آن از رودخانه و محصولات آن غلات و پنبه است. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید