معنی واژه خرکش
3 بازدید
[ خَ کُ ] (اِ) سرموزه را گویند و آن کفشی است که بر بالای موزه پوشند و در ماوراءالنهر متعارفست و در عربی جرموق خوانند. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). || جانوریست خاکستری رنگ و شبیه به جعل و بیشتر در قبرستانها می باشد. (از برهان قاطع). حمارقبان. (یادداشت بخط مؤلف). || (نف مرکب) کشندهٔ خر. (برهان قاطع). - چاقوی خرکش؛ چاقوی بزرگ و ناهموار. (یادداشت بخط مؤلف). - کشمش خرکش؛ کشمش های سیاه بزرگ. کشمش لُرکش. || (اِخ) ستارهٔ سهیل (لغت محلی شوشتر).[ خَ کُ ] (اِخ) دهی است از دهستان سیاه کوه بخش بافت شهرستان سیرجان، واقع در هزارگزی جنوب خاوری بافت سر راه مالرو صوغان به کوشک. کوهستانی سردسیر، آب آن از چشمه، محصول آنجا غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).