معنی خرچه
8 بازدید
[ خَ چَ / چِ ] (اِ) حاشیه. (از ناظم الاطباء). || مخارجی که در ادعای چیزی خرج کنند. (از ناظم الاطباء). || (اِ مصغر) خر کوچک. کره خر. (یادداشت بخط مولف). || بکودکی که نادانی و بی رسمی خود را سبب کودکی خود گوید به شماتت گویند: «تو دیگر حالا بچه نیستی خرچه ای»، و مقصود از خرچه بزرگ و بحد بلوغ رسیده است. (یادداشت بخط مؤلف).[ خِ چَ / چِ ] (اِ) کالک. سفچ. سفچه. کنبزه. کنیزه. کمبزه. خربزهٔ کوچک. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خرچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر