معنی خروچ
6 بازدید
[ خُ ] (اِ) خروس. (برهان قاطع) (شرفنامهٔ منیری) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خرو: سگالندهٔ جنگ مانند قوچ تبر برده بر سر چو تاج خروچ. رودکی (از حاشیهٔ برهان قاطع).
کلمات همقافیه با «خروچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وچ» برای سرودن شعر