معنی خروش کردن
6 بازدید
[ خُ کَ دَ ] (مص مرکب) خروش برآوردن : اهل آن نواحی همگان خروش کردند و گفتند بهیچ حال رضا ندهیم. (تاریخ بیهقی). گر از ناخوشی کرد بر من خروش مرا ناخوش از وی خوش آمد بگوش. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «خروش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر