معنی واژه خروش آمدن
3 بازدید
[ خُ مَ دَ ] (مص مرکب) خروش برخاستن. فریاد بلند شدن. فریاد به گوش رسیدن : از ایوان از آن پس خروش آمدی کز آواز دلها بجوش آمدی.فردوسی. حصاری شدند آن سپه در یمن خروش آمد از کودک و مرد و زن.فردوسی. بزد نای روئین و روئینه خم خروش آمد و نالهٔ گاودم.فردوسی. - در خروش آمدن؛ به فریاد آمدن. فریاد زدن. نعره زدن : چو شیری از نهیب مور ناگه در خروش آمد گریزد او چنان گوئی که بر جان نیشتر دارد. ناصرخسرو. من از شراب این سخن سرمست و فضلهٔ قدح در دست که رونده ای در کنار مجلس گذر کرد و دور آخر در او اثر کرد. نعره ای چنان بزد که دیگران بموافقت او در خروش آمدند. (گلستان).