معنی خروش آمدن

معنی واژه خروش آمدن

0 بازدید
[ خُ مَ دَ ] (مص مرکب) خروش برخاستن. فریاد بلند شدن. فریاد به گوش رسیدن : از ایوان از آن پس خروش آمدی کز آواز دلها بجوش آمدی.فردوسی. حصاری شدند آن سپه در یمن خروش آمد از کودک و مرد و زن.فردوسی. بزد نای روئین و روئینه خم خروش آمد و نالهٔ گاودم.فردوسی. - در خروش آمدن؛ به فریاد آمدن. فریاد زدن. نعره زدن : چو شیری از نهیب مور ناگه در خروش آمد گریزد او چنان گوئی که بر جان نیشتر دارد. ناصرخسرو. من از شراب این سخن سرمست و فضلهٔ قدح در دست که رونده ای در کنار مجلس گذر کرد و دور آخر در او اثر کرد. نعره ای چنان بزد که دیگران بموافقت او در خروش آمدند. (گلستان).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید