معنی واژه خروسه
3 بازدید
[ خُ سَ / سِ ] (اِ) بظر. خروسک. خروس. گندمک. (زمخشری). چوچوله. (یادداشت بخط مؤلف). پارهٔ گوشت میان فرج زنان. (از برهان قاطع). || پوست پارهٔ سر ذکر مردان باشد و بریدن آن سنت است. (برهان قاطع).[ خُ سِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کلاترزان بخش حومهٔ شهرستان سنندج. این دهکده در ۳۶هزارگزی باختر سنندج و یک هزارگزی جنوب شوسهٔ سنندج به مریوان واقع است. کوهستانی و سردسیر است. آب آن از چشمه و رودخانهٔ علی آباد. محصول آن غلات و توتون و قلمستان و صیفی کاری و شغل اهالی زراعت و گله داری و تهیهٔ زغال. راه آن مالرو است. در این دهکده مسجد و قهوه خانه ای کنار شوسه وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵). نام محلی است کناره راه سنندج و مریوان میان گردنهٔ خروسه و علی آباد در سی وچهارهزارو پانصدگزی سنندج. (یادداشت بخط مؤلف).