معنی خرنک
6 بازدید
[ خَ رَ ] (اِخ) نام وی محمد و او از رؤسا و امیران غور بوده و در شجاعت چون رستم. امیر علاءالدین محمد خوارزمشاهی وی را در مرو بحکومت گذاشت. (جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۵۲).
کلمات همقافیه با «خرنک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر