معنی واژه خرند
4 بازدید
[ خَ رَ ] (اِ) گیاهی باشد مانند اشنان که بدان هم رخت شویند و هم از آن اشخار و قلیا سازند. (از برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری) (از آنندراج). گیاهی است بر شبه اشنان و بزبان دیگر شخار خوانندش. بوشکور گفت : تذرو تا همی اندر خرند خایه نهد گوزن تا همی از شیر پر کند پستان. (از لغت فرس اسدی). هر کجا تیغ تو بود قصار نبود حاجت شخار و خرند. فخری (از آنندراج). مرحوم دهخدا می گوید در خوار ورامین آنرا سخار گویند و گازران و رنگرزان بکار دارند. || خشتکاری اطراف باغچه و کنار صفه و ایوان را نیز گویند. (از برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری): اولاً خرگاه سازند و خرند ترک را زآن پس بمهمان آورند. مولوی (مثنوی).[ خَ رَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان شراء بخش وفس شهرستان اراک، واقع در ۳۷هزارگزی جنوب کمیجان و یک هزارگزی راه مالرو عمومی. این ده کوهستانی و سردسیر است. آب آن از قنات. محصول آن غلات و انگور. شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه بافی. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).