معنی خرمای هندی
7 بازدید
[ خُ یِ هِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) خرمای هندو. اربه. اربو. تمر هندی. (یادداشت بخط مؤلف). مُقْل، دَوْم. (محمودبن عمر): جابرسری، دهیست [ به هندوستان ] آبادان و با نعمت بسیار و اندر وی خرمای هندی و خیارشنبر بسیار است. (حدود العالم). اما اگر بیمار را طبع خشک و حرارت به افراط باشد بعوض جلاب و ماءالعسل خرمای هندی با جلاب آمیخته باید دادن. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «خرمای هندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر