معنی واژه خرمالو
3 بازدید
[ خُ ] (اِ مرکب) نام میوه ای است که درختان آن در جنگلهای شمال ایران فراوان و میوه های آن خرمایی رنگ و کوچک است و جنس خرمای ژاپونی آن دارای میوهٔ درشت سرخ رنگ و بی هسته است. (از گیاه شناسی حسین گل گلاب ص ۲۵۱). خرماهندو. خرماهندی. اندی خرما. اندوخرما. فرمنی. فرمونی. انجیر. خرماآلو. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به خرماآلو شود.[ خُ ] (اِخ) نام ارتفاعاتی که سر راه طهران به مشهد قرار دارد. رابینو میگوید: سه راه از نوده به دشت یموت هست، جنوبی ترین آن خان دور و وسطی قراتپه و شمالی آن گردنهٔ صادقانلی است. راه باریکی از نوده به میانه سر راه طهران به مشهد هست که از ارتفاعات خرمالو شروع و به جلگهٔ زردوا منتهی میشود. (از مازندران و استرآباد رابینو ترجمهٔ فارسی ص ۳۲۰).[ خُ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان بدوستان بخش هریس شهرستان اهر واقع در ۲۴هزارگزی باختری هریس و ۳هزارگزی شوسهٔ تبریز -اهر. این ده در جلگه واقع است. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و سردرختی. شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی، فرشبافی. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).