معنی خرماستان
6 بازدید
[ خُ ] (اِ مرکب) نخلستان. خرستان. (از ناظم الاطباء). حدیقه. (ربنجنی). جایی که خرمابنان بسیار بوند. (شرفنامهٔ منیری): باحة: خرماستانی داشت. (ترجمهٔ طبری بلعمی). گزیت رز بارور شش درم بخرماستان بر همین زد رقم.فردوسی. دوهزار سوار سلطان ترکمان در خرماستانهاشان کمین نشاندند. (تاریخ بیهقی). گر تخم و بار من نبریدی برغم دیو خرماستان شدستی اکنون دیار من. ناصرخسرو. تنی چند در خرقهٔ راستان گذشتیم بر طرف خرماستان. سعدی (بوستان). مذارع؛ خرماستان نزدیک شهر. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خرماستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر