معنی واژه خرماء
4 بازدید
[ خَ ] (ع ص) مؤنث اَخْرَم. رجوع به اخرم شود. || گوش شکافته و سوراخ کرده. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب) (از قاموس). || لب چاک. (منتهی الارب) (از لسان العرب) (از تاج العروس). || هر پشته ای که از آن به زمین پست فروروند. (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || هر پشته ای که آن را جانبی است که بالا برآمدن از آن جانب امکان ندارد. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || ماده بزی که گوش وی را در پهنا شکافته باشند. (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ خَ ] (اِخ) نام زمینی است ازآنِ بنی عبس بن رباح از عداوه. (معجم البلدان).[ خَ ] (اِخ) نام چشمه ای است در وادی صفراء. (منتهی الارب). عین الصفراء. (معجم البلدان).[ خَ ] (اِخ) نام اسب زید فوارس ضبی است. (منتهی الارب).[ خَ ] (اِخ) اسبی است مر بنی ابی ربیعة را. (منتهی الارب).[ خَ ] (اِخ) نام اسب راشدبن منفی بن شماس است. (منتهی الارب).