معنی واژه خرقه کردن جامه
4 بازدید
[ خِ قَ / قِ کَ دَ نِ مَ / مِ ] (مص مرکب) دریدن جامه. پاره کردن جامه : تاج دین ای تاج دین بر فرق تو بحر انعامی و خلقی غرق تو آفتاب چرخ اقبالی و هست صدر دیوان کفایت شرق تو ابری و درّ و درم باران تو رعد و صیت تو زرافشان برق تو آتشی از روی والاهمتی خلق عالم در امان از حرق تو جامهٔ رویی بدست جود خویش خرقه کردی آفرین بر خرق تو زرق بیرون شد ز شعر سوزنی در مدیح مجلس بی زرق تو.سوزنی.