معنی خرقه انداختن
8 بازدید
[ خِ قَ / قِ اَ تَ ] (مص مرکب) بخشیدن جامه. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || اقرار و اعتراف نمودن بگناه. (برهان قاطع) (آنندراج). || عاجز شدن و تسلیم کردن. || از هستی مبرا گشتن. (برهان قاطع) (آنندراج). || مجرد گردیدن و از خودی بیرون آمدن. (برهان قاطع).
کلمات همقافیه با «خرقه انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر