معنی خرقانی

معنی واژه خرقانی

4 بازدید
[ خَ رَ ] (ص نسبی) منسوب به خرقان.
[ خَ ] (اِخ) ابوالحسن علی بن احمد خرقانی. رجوع به ابوالحسن علی بن احمد خرقانی شود.
[ خَ رَ ] (اِخ) احمدبن الحسین بن عبدالرحمن بن عبدالرزاق العبسی الشاشی خرقانی الفرانی، مکنی به ابوالفتح، از خرقان سمرقند بود و پدر او از شاش. او در خرقان چشم به جهان گشود ولی در قریهٔ قراب بجبال سمرقند سکونت گزید. سمعانی نزد او به سمرقند کتبی چند از تصانیف سیدابوالحسن محمدبن محمد علوی حافظ بغدادی فراخواند. مرگ او بسال ۵۰۵ هـ .ق. اتفاق افتاد و مولدش بسال ۴۶۹ هـ .ق. (از معجم البلدان).
[ خَ ] (اِخ) احمدبن حسین بن یوسف خرقانی، مشهور به «ماه اندرچه». یکی از واعظان بود. از سیدابوالحسن محمدبن محمدبن زید حسینی علوی حدیث شنید و از او عمربن محمد نسفی حدیث کرد. او به فاریاب از نواحی خورجاقان به اواخر رمضان ۴۹۹ هـ .ق. درگذشت. (از انساب سمعانی).
[ خَ ] (اِخ) بکربن عبداللََّه بن عبدالرحیم خرقانی. یکی از ائمهٔ حدیث بود. عمر نسفی از او نام برده و گفته است که وی در عصر روز سه شنبه هیجدهم ذی قعدهٔ سال ۴۲۴ هـ .ق. در جاکردیزه درگذشت و من بر او نماز گزاردم و او را احادیث بسیار است. (از انساب سمعانی).
[ خَ ] (اِخ) حسین بن ابی شهاب بن احمدبن حمزةبن حسین بن قاسم بن حمزةبن حسین بن علی بن عبیداللََّه بن عباس بن علی بن ابی طالب علوی خرقانی. پدر او ابوشهاب برادر سیدابوشجاع بود. او از خطیب ابوالقاسم محمودبن احمد زهری حدیث نقل میکند و از او ابوحفص عمربن محمدبن احمد نسفی حافظ حدیث کرد. وی بسمرقند در رجب سال ۴۲۴ هـ .ق. درگذشت و در مقابل جامع سمرقند بخاک سپرده شد. (از انساب سمعانی).
[ خَ ] (اِخ) حسین بن یوسف بن ابی یعقوب خرقانی، مکنی به ابوعلی. امام و خطیب و فقیه بود و در سمرقند مجلس درس داشت. وی از امام خطیب ابوالقاسم محمودبن احمد زهری خرقانی حدیث کرد و از او عمربن محمد نسفی حدیث کرد. مرگ او بسال ۴۲۲ هـ .ق. اتفاق افتاد. (از انساب سمعانی).
[ خَ ] (اِخ) محمدبن جبریل بن یحیی بن جبریل بن صالح بن یوسف خرقانی. از محدثان بود. از او عمربن محمد نسفی حدیث کرد. مرگ وی بسمرقند بسال ۵۰۵ هـ .ق. اتفاق افتاد. (از انساب سمعانی).
[ خَ ] (اِخ) مسعودبن احمد خرقانی زهری، مکنی به ابومسعود. از عالمان و فاضلان زمان خود بود و بعد از پدر خطیب خرقان شد، پس از آن قاضی القضاة احمدبن سلیمان بزمان احمدبن جان قصد آن کرد که وی نایب او در قضاء خرقان باشد، او استنکاف کرد و بکاشغر رفت و در آنجا درگذشت. (از انساب سمعانی).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید