معنی خرفی
6 بازدید
[ خَ فا ] (معرب، اِ) معرب خرپا و آن دانهٔ خلر است. (یادداشت بخط مؤلف) (ناظم الاطباء). جُلَّبان. خلر.[ خَ رِ ] (حامص) خرافت. کودنی. (ناظم الاطباء). سفَهْ.[ خَ رَ فی ی ] (ع ص نسبی) منسوب به خریف. || میوهٔ تازهٔ پائیز میوهٔ پائیزی. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).[ خَ ] (اِخ) نام یکی از شاگردان جابربن حیان و کوچهٔ خرفی در مدینه بدو منسوب است. (از ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «خرفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر