معنی خرفه
5 بازدید
[ خُ فَ / فِ ] (اِ) نام گیاهی است و آنرا بپارسی پرپهن گویند و معرب آن خرفج است و آن بعربی به بقلةالحمقاء معروف است. گویند در اصل بقلةالزهراء بوده و معاندان اهل بیت آنرا برگردانده بقلةالحمقاء خوانده اند. (از انجمن آرای ناصری) (از آنندراج) (از برهان قاطع). فرفین. فرفه. فرفحیز. فرفیه. بقلةالمبارکه. بقلةاللینه. چکوک. وَشینَگ. بلبن. کف. قینا. کلنگ. کلنگک. نوحل. بوخله. رجله. بی خیله. ختفرج. زریرا. بخله. بخیله. خفرج. گیاه نمناک. تورک. پی خیله. خوک. مویزآب. دندان سا. تخمگان. (یادداشت بخط مؤلف): کسی را کو تو بینی درد سرفه بفرمایش تو آب دوغ و خرفه. طیان (از فرهنگ اسدی نخجوانی).[ خُ رَ فَ ] (اِخ) دهی است میان سنجار و نصیبین و احمد مقری ابن مبارک بن نوفل از این ده است. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خرفه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فه» برای سرودن شعر