معنی خرطوم

معنی خرطوم

9 بازدید
[ خُ ] (ع اِ) بینی. بینی کلان. (از منتهی الارب) (ترجمان) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس) (از لسان العرب). ج، خَراطیم:{/Bسَنَسِمُهُ عَلَی اَلْخُرْطُومِ.۱-۳۶۸:۱۶/} (قرآن ۶۸/۱۶). بحجت بخرطومش اندر کشم علی رغم او من مهار علی.ناصرخسرو. گفت یزدان زآن کس مکتوم او شله ای سازیم بر خرطوم او. مولوی (مثنوی). || پیش بینی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس) (از لسان العرب). ج، خراطم. || فراهم آمدنگاه دو حنک. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). ج، خراطیم. || می زودنشئه. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). ج، خراطیم. || نخست آبی که از انگور برآید قبل از مالیدن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از ناظم الاطباء). ج، خراطیم. || بینی فیل. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب): در جهان دیده ای از این جلبی کده ای بر مثال خرطومی. معروفی. بخستند خرطوم پیلان به تیر ز خون شد در و دشت چون آبگیر. فردوسی. خدنگی که پیکانْش یازد به خون سه چوبه بخرطوم پیل اندرون.فردوسی. ز روزن گذشته تن شوم اوی بمانده بدان خانه خرطوم اوی.فردوسی. یکی تخت پیروز همرنگ نیل ز دو سوی تخت ایستاده دو پیل تن پیل یاقوت رخشان چو مور زبرجدْش خرطوم و دندان بلور.اسدی. بثقل وطأة و فضل قوت در زیر پای پست می کرد و بخرطوم از پشت اسب می انداخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). همان فیل برابر چشم او شخصی را بخرطوم از پشت زین درربود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). آتش و دود آید از خرطوم او الحذر زآن کودک مرحوم او. مولوی (مثنوی). در آنندراج آمده: از تشبیهات خرطوم، کوچه است : پیچد ز ناز بینی خود خواجه در حرام این فیل بین که راه بخرطوم می رود.رایج. || بینی مگس و پشه و آن لوله ای است که بدان بگزد و خون مکد. (از ناظم الاطباء) (یادداشت بخط مؤلف). سنسور. (ناظم الاطباء). || بینی کوزه که آن لولهٔ کوزه است. (یادداشت بخط مؤلف): و کوزه های بی دسته و خرطوم. (تفسیر ابوالفتوح ج ۵ ص ۴۴۹). اکواب جمع کوب باشد و آن کوزه باشد که آنرا دسته و خرطوم نباشد. (تفسیر ابوالفتوح ج ۵ ص ۵۱۶). || کنایه از آلة تناسل. (آنندراج): چو سر نهاد به بالین ز نفخ نان و پلاو فتاد باد بخرطوم او بسان چنار. حکیم شفائی (در هجو فکری، از آنندراج). - ذوالخرطوم؛ شمشیریست. (منتهی الارب).
[ خَ ] (اِخ) نام یکی از سواحل سودان بشرق افریقاست. این شهر در پانزده درجه و سی وهفت دقیقه و ده ثانیهٔ عرض شمالی و سی درجه و شانزده دقیقه و چهل وپنج ثانیهٔ طول شرقی قرار دارد و ارتفاع آن ۳۸۵ متر از سطح دریا می باشد. جمعیت خرطوم مرکب از عرب و زنجی و ترک و قبطی است و همگی آنان مسلمانند. خرطوم از طریق دریا با سایر کشورها تجارت دارد و آب و هوایش گرم و بحری است. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳).
[ خُ ] (اِخ) الحباری. لقب عبداللََّه بن زهیر از شاعران عرب بوده است. (از منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «خرطوم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید