معنی خرطمة
6 بازدید
[ خَ طَ مَ ] (ع مص) زدن بر خرطوم کسی و کج گردانیدن خرطوم وی را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (از تاج العروس) (از لسان العرب). منه: خرطم الخف و غیره؛ خرطوم قرار داد برای کفش و جز آن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خرطمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر