معنی خرسنگ

معنی خرسنگ

7 بازدید
[ خَ سَ ] (اِ مرکب) سنگ بزرگ سخت گران. (شرفنامهٔ منیری). سنگ بزرگ ناتراشیده و ناهموار. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج). سنگ بزرگ و کلان. (غیاث اللغات). جُلمود. جَلْمَد. (از منتهی الارب). صخره : ندانستی تو ای خر عمر کیج لاک پالانی که با خرسنگ برناید سروزن گاو ترخانی. ابوالعباس. کام ثعبان را چه خرسنگ و چه مور سیل طوفان را چه خرسنگ و چه کاه. خاقانی. ز یار سنگدل خرسنگ می خورد ولیکن عربده با سنگ می کرد.نظامی. بخرسنگ عصیان خرابش کند بسیلاب خون غرق آبش کند.نظامی. و به وجهی تزویری بندد مگر بدان دست آویز خرسنگی در پای ایشان اندازد. (جهانگشای جوینی). و از غلتانیدن خرسنگها که از بالا می انداختند زلزله در اجزا و اعضای کوه افتاد. (جهانگشای جوینی). || سنگ بزرگ ناهموار ناتراشیده را گویند که در میان راه افتاده و مانع عبور و آمدوشد مردم گردیده باشد. (برهان قاطع). مانع : فکندند در شهر خرسنگ و خاک از آن پس به آتش سپردند پاک.اسدی. می دان بیقین که در دو عالم در راه تو نیست جز تو خرسنگ.عطار. از آنجا چون هیچ خرسنگ دیگر بر راه نماند عزیمت مراجعت تصمیم فرمود. (جهانگشای جوینی). و به آن مقدار عرض که ممر لشکر او در حساب آید از خرسنگ و خاشاک پاک می گردانیدند. (رشیدی). تا دلت را ز غیر او رنگیست پیش پایت ز شرک خرسنگی است. اوحدی (جام جم). هر رهی کآن گرفتم اندر پیش گشت خرسنگ و سد راهم شد.ابن یمین. و بعضی که از او مخوف و منهزم بودند خواستند که خرسنگی در راه ملتمس او اندازند. (نقل از العراضه). مرا ز دست خران است سنگ در قندیل مرا ز سنگدلان است راه بر خرسنگ. سپاهانی (از شرفنامهٔ منیری). - امثال: خرسنگ در راه انداخت؛ مانع پیش آورد. || کنایه از کسی است که میان دو مصاحب و طالب و مطلوب مانع شود و بنشیند. (برهان قاطع): اول بمیان ما بهنگام کنار گر تار قصب بدی بودی دشوار وَاکنون بمیان ما دو ای یکدله یار فرسنگ دویست گشت و خرسنگ هزار.مسعودسعد.
[ خَ سَ ] (اِخ) نام یکی از مراتع یا یورت های دره لار است از ده های لاریجان. (از مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص ۱۱۵). نام گردنه ای است بین رودبار و لار در ایالت طهران. (یادداشت بخط مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «خرسنگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید