معنی خرسند گشتن
6 بازدید
[ خُ سَ گَ تَ ] (مص مرکب) ارتضاء. (یادداشت مؤلف): گر زآسمان بخاک تو خرسند گشته ای همچون تو شوربخت بعالم دگر کجاست؟ ناصرخسرو. || شادمان گشتن. شاد شدن.
کلمات همقافیه با «خرسند گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر