معنی خرزی
4 بازدید
[ خَ ] (ص نسبی، اِ) خرده فروش. (برهان قاطع). خراز. (از ناظم الاطباء). پلچی فروش. (یادداشت بخط مؤلف): خزمک. مهره ای بوده که کودکان را ازبهر چشم بد بندند و خرزیان فروشند. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی).[ خَ ] (ص نسبی) انتساب به خرمهره فروش. (از انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «خرزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر