معنی خرزة
6 بازدید
[ خُ زَ ] (ع اِ) درز موزه و مَشک و جز آن. (منتهی الارب) (از لسان العرب) (از تاج العروس). || بخیه. (دهار). ج، خُرَز.[ خَ زَ ] (ع اِ) مهره. (از تاج العروس) (منتهی الارب) (زمخشری) (حبیش تفلیسی). ج، خرزات. || آنچه در رشته کشیده میشود. (تاج العروس) (منتهی الارب). ج، خرزات. || گیاهی است شورمزه که دانه های مدور آن از سر تا قدم وی منظوم است. (از تاج العروس) (منتهی الارب). ج، خرزات. || مهرهٔ پشت. فقرهٔ پشت. (یادداشت بخط مؤلف).[ خَ زَ ] (اِخ) نام آبی مر طایفهٔ فرازة را که بین زمین آنان و زمین بنی اسد قرار دارد. (از معجم البلدان).[ خَ زَ ] (اِخ) آنرا نام جایگاهی از نواحی نجد و یمامه گفته اند. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «خرزة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر