معنی خرزادخسرو
4 بازدید
[ خُ خُ رَ ] (اِخ) بنابر قول طبری این شخص قبل از یزدجرد آخر ملوک عجم، که پسر شهریاربن کسری پرویز بود و زوال ملک عجم بر دست او بود، بر تخت نشست. (از حاشیه و متن مجمل التواریخ و القصص ص ۳۸). رجوع به خرزاد شود. در حاشیهٔ مجمل التواریخ والقصص آمده است: این نام را «خرزاد خسرو» و «فیروز» و «فرخزاذ خسرو» نوشته اند.
کلمات همقافیه با «خرزادخسرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر