معنی خرد شدن
6 بازدید
[ خُ شُ دَ ] (مص مرکب) ریزه ریزه شدن. بپاره های کوچک شکستن. (یادداشت بخط مؤلف). شکستن بقطعات خرد. صِغَر. (دهار). انفراک. (یادداشت بخط مؤلف): سؤال منکر را پاسخ آنچنان دادم که خرد شد ز دبوسش ز پای تاتارم. سوزنی. سپاهی از حبش کافور می برد شد اندر نیمه ره کافوردان خرد.نظامی.
کلمات همقافیه با «خرد شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر