معنی خردین
4 بازدید
[ خُ ] (ص نسبی) کوچکترین. کهترین. (از ناظم الاطباء). - انگشت خردین؛ انگشت خنصر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خردین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر