معنی خردپرورد
5 بازدید
[ خِ رَ پَ رْ وَ ] (ن مف مرکب) کسی که عقل و دانش مربی وی باشد: گر پدر دعوی خدایی کرد من خدادوستم خردپرورد.نظامی. || آن مفهوم یا آن چیز که خرد و عقل آدمی آنرا پرورده باشد: این سخن را که شد خردپرورد بر دعای تو ختم خواهم کرد.نظامی.
کلمات همقافیه با «خردپرورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر