معنی خردور
4 بازدید
[ خِ رَدْ وَ ] (ص مرکب) عاقل. هوشیار. آگاه. (ناظم الاطباء): از مرد خرد بپرس ازیرا جز تو بجهان خردورانند.ناصرخسرو. بگوش خردور دبیر کهن همی کرد پالوده سیم سخن.سعدی.
کلمات همقافیه با «خردور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر