معنی خرده گرفتن

معنی خرده گرفتن

6 بازدید
[ خُ دَ / دِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) عیب گرفتن. نکته گیری کردن. خرده سنجی کردن. انتقاد کردن. (یادداشت بخط مؤلف): بر کور و کر ار خرده نگیری مردی. (منسوب به رودکی). ز فرّ بزم تو دی برده در نعیم بهشت ز دست حادثه امروز میکشم تعذیب مرا از این مثل صوفیانه یاد آید اگر بخرده نگیرند برگ یا ترتیب. ظهیر فاریابی. یکی خرده بر شاه غزنین گرفت که حسنی ندارد ایاز ای شگفت. سعدی (بوستان). توان گفتن این با حقایق شناس ولی خرده گیرند اهل قیاس. سعدی (بوستان). بزرگی در این خرده بر وی گرفت که دانا نگوید محال ای شگفت. سعدی (بوستان). تا بکرم خرده نگیری که من غایبم از ذوق حضور ای صنم.سعدی. اول پدر پیر خورد رطل دمادم تا مدعیان خرده نگیرند جوان را. سعدی (بدایع). خرده بر سعدی مگیر ای جان که کاری خرد نیست سوختن در عشق و آنگه ساختن بی روی تو. سعدی (بدایع). گرد گل عارضش طاقت ریحان گرفت حسن رخش خرده ها بر گل بستان گرفت. جمال الدین سلمان (از آنندراج). برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر که ندادند جز این تحفه بما روز الست. حافظ. برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر کارفرمای قدر میکند این من چه کنم. حافظ. چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند گر اندکی نه بوفق رضاست خرده مگیر. حافظ. گر ز مسجد بخرابات شدم خرده مگیر مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد. حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «خرده گرفتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید