معنی خردهگیر
6 بازدید
[ خُ دَ / دِ ] (نف مرکب) کنایه از عیب جوی و نکته گیرنده. (برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری) (از آنندراج). عائب. (یادداشت بخط مؤلف). نکته گیر. خرده سنج. نکته سنج : از این نازک طبعی، خرده گیری، عیبجویی، بدخویی که از آب کوثر نفرت گرفتی. (سندبادنامه ص ۲۰۶). مرد گفتش بر در شاه و امیر هم چه جای مفتی است ای خرده گیر؟عطار. من نیم خرده گیر و خرده شناس که ندارم ز خرده هیچ قماش.عطار. ای جوان حاضر تو پیرانند به ادب رو که خرده گیرانند.اوحدی. || سخن چین. (از آنندراج). || معترض. (یادداشت بخط مؤلف). || ناقد. نقاد. منتقد. حرف گیر. (یادداشت بخط مؤلف). به گزین. سخن سنج. || مقابل کلان گیر در بازیاری. (یادداشت بخط مؤلف). ضد کلانگیر در بازداری یعنی در تربیت باز.
کلمات همقافیه با «خردهگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر