معنی خردهکافور
5 بازدید
[ خُ دَ / دِ ] (اِ مرکب) کنایه از کواکب و ستارگان باشد. (برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری) (از آنندراج): در شمامه خردهٔ کافور جوجو باز شد عنبر تر کاروان بر کاروان آمد پدید. عمید لومکی (از آنندراج). روی زمین بخردهٔ کافور شد نهان. ؟ (از انجمن آرای ناصری).
کلمات همقافیه با «خردهکافور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر