معنی خردهکاری
5 بازدید
[ خُ دَ / دِ ] (حامص مرکب) نازک کاری. (آنندراج). ریزه کاری : بزرگ امّید هم در خرده کاری ز لب میکرد هر دم شهدباری.ناصرخسرو. هرکه شعر بلند من خواند کآن یکی از فلک سواریهاست گو بزرگی کن و متاز از آنک زیر هر حرف خرده کاریهاست. سیدحسن غزنوی. حقایق خرده کاری و چابکدستی بتقدیم رسانیده. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۶۳). رخسارهٔ عروس بزرگی نیافت زیب الا بخرده کاری مشاطهٔ سخن. سلمان ساوجی. || به اصطلاح صناعان، ریزه کاری که استادان زرگر و خاتم بند از عاج و استخوان دیگر حیوانات در چیزهای مانند خانهٔ آئینه و دستهٔ کارد و صندوقچه و امثال آن کنند. (آنندراج). ریزه کاری در بنایی. (یادداشت بخط مؤلف): خرده کاری بکار بنایی نقشبندی بصورت آرایی.نظامی. هرچه در طرز خرده کاری بود نقش دیوار آن عماری بود.نظامی. خرده کاری بود و تفریقش خطر همچو اوصال بدن با همدگر.مولوی. کرده در پهلوی من جا تیغ مینارنگ او خرده کاری میکند از استخوان آئینه دار. اشرف (از آنندراج). || کارهای جزئی از کار بزرگ بنایی. بقیهٔ کارهای کوچک از کاری بزرگ، چون: بنائی خانه تمام شده بعضی خرده کاری های آن مانده است. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خردهکاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر