معنی خردهنگری
5 بازدید
[ خُ دَ / دِ نِ گَ ] (حامص مرکب) کوتاه نظری. چشم تنگی. تنگ چشمی. کم بینی. اندک بینی. (یادداشت بخط مؤلف): و با او در این باب مناظره میکردند و آن مرد با ایشان مُکاسبی و خرده نگری میکرد و ایشان زمان زمان متعرض می شدند و جوزهای او را برمی گرفتند. (تاریخ قم ص ۷۲).
کلمات همقافیه با «خردهنگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر