معنی خردمند شدن
6 بازدید
[ خِ رَ مَ شُ دَ ] (مص مرکب) عقل. (دهار). تأرّب تأبّی. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «خردمند شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر