معنی خردمرد کردن
5 بازدید
[ خُ مُ کَ دَ ] (مص مرکب) ریزه ریزه کردن. تفتیت. (یادداشت بخط مؤلف): رَضّ؛ خردمرد کردن. (از تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «خردمرد کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر