معنی خردسر
5 بازدید
[ خُ سَ ] (ص مرکب) آنکه سر کوچک دارد. (یادداشت بخط مؤلف). صَعْنَب. وَقَلة الرأس. اَصْعَل. مُقَطْقَط الرأس. قَفَنْدَر. سَمَعْمَع: شبوط؛ نوعی از ماهی نرم بدن، خردسر، باریک دم، گشاده میان، بر شکل بربط. عَضْب؛ کودک خردسر. (از منتهی الارب). || آدم کوچک تهی مغز: بس که بزرگان جهان بوده اند خردسران را شرف جاودان.خاقانی.
کلمات همقافیه با «خردسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر