معنی خردبرگ
5 بازدید
[ خُ بَ ] (اِ مرکب) شنبلید. گلی است زرد خردبرگ و خوشبوی. (لغت نامهٔ اسدی): من رهی آن نرگسک خردبرگ برده بکنبوره دل از جای خویش. شهید بلخی.
کلمات همقافیه با «خردبرگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رگ» برای سرودن شعر