معنی خردانگشت
6 بازدید
[ خُ اَ گُ ] (اِ مرکب) انگشت کوچک. خنصر. انگشت خرد. || (ص مرکب) کرشاء. (منتهی الارب). پایی که انگشتهایش کوچک باشد.
کلمات همقافیه با «خردانگشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر