معنی خرخشه

معنی خرخشه

5 بازدید
[ خَ خَ شَ / شِ ] (ترکی، اِ) بیجا و بی موقع مجادله نمودن و خصومت کردن. (از برهان قاطع). در حاشیهٔ برهان قاطع آمده: این لغت ترکی معادل قارغاش و آن نزاع و مجادله و آشوب است. «جغتایی ۳۱۲ و ۴۰۰»: دژ خوی ترا نیست بجز خرخشه کاری مانا که بود خوی بدت خرخشه زاری. آغاجی. قصد فرزند مردمان کردی خرخشه حصهٔ من آوردی. پوربهای جامی (از آنندراج). ای مسلمانان اگر چشمش کند قصد دلم چون توان کردن به آن دو ترک کافر خرخشه. خواجوی کرمانی (از آنندراج). || قَلَق و خلجان خاطر. (از برهان قاطع): خود چه کم گشتی ز جود و رحمتش گر نبودی خرخشه در نعمتش. مولوی (مثنوی). || خروهه و آن جانوری باشد که صیادان بر کنار دام بندند تا جانوران دیگر در دام افتند. (از برهان قاطع). رجوع به خرخسه شود.

کلمات هم‌قافیه با «خرخشه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید