معنی خرخری
8 بازدید
[ خَ خَ ] (حامص مرکب) حالت و رفتار خر گرفتن. حالت نفهمیدگی ولی غیرواقعی. حالت کودنی غیرحقیقی : از پی رد و قبول عامه خود را خر مساز زآنکه نبود کار عامه جز خری یا خرخری. سنائی. - خود را بخرخری زدن؛ کنایه از تجاهل کردن. خود را بنفهمیدگی زدن.[ خِ خِ ری ی ] (ع ص نسبی) ضعیف، منه: ساق خرخری؛ ای ساق ضعیف و ناتوان. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خرخری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر