معنی خرتو
6 بازدید
[ خَ ] (اِ) ظاهراً نام گیاهی است و مؤلف لغت نامه آنرا شکل غلط «خربق» تشخیص داده اند. در ذخیرهٔ خوارزمشاهی بچند جا این کلمه آمده است ولی در فرهنگهای دیگر این نام یافت نشد: این همه را گر (یعنی یا) بعضی را اندر شراب خرتو یا اندر سکنگبین حل کنند و بدان غرغره کنند [ در بیماری خناق ] . (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اندر همهٔ انواع خناق نخست غرغره بچیزی کنند که اندر وی قبضی باشد و خون را بازنشاند چون شراب خرتو و افشرهٔ جوز و آب عنب الثعلب. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). چون آب گشنیز تر و شراب خرتو. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و ملازه را بصندل و گلنار و گل و کافور بشراب خرتو بردارند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و هر وقت که ملازه بخواهند برید اقراص کهربا و افیون و شراب گوز و شراب خرتو حاضر باید داشت تا پس از بریدن بدان غرغره کنند تا خون بسیار نرود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «خرتو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تو» برای سرودن شعر