معنی خرتنکی
6 بازدید
[ خَ تَ ] (ص نسبی) منسوب به خرتنک.[ خَ تَ ] (اِخ) غالب جبرائیل خرتنکی، مکنی به ابومنصور، از قریهٔ خرتنک است و بخاری بمنزل او فرودآمد و در خانهٔ او مرد. او را حکایات زیادی از بخاریست. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «خرتنکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر