معنی خربة
6 بازدید
[ خَ بَ ] (ع اِ) غربال. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). ج، خَرَبات. || فساد در دین. (منتهی الارب) (از تاج العروس).[ خِ بَ ] (ع اِ) نوع خرابی و هیئت آن. (ناظم الاطباء).[ خَ رَ بَ ] (ع اِ) عیب. || شرمگاه. || خواری. (منتهی الارب) (از تاج العروس). ج، خَرَبات در هر سه معنی.[ خَ رِ بَ ] (ع ص، اِ) مؤنث خَرِب. || جای ویران و ناآباد. (منتهی الارب) (از تاج العروس). ج، خَرِب، خَرِبات، خرائب.[ خَ بَ ] (اِخ) دههاست بمصر، پنج از آن در شرقیه و یکی به منوفیه. (منتهی الارب).[ خَ رَ بَ ] (اِخ) نام سرزمینی است بحوالی ضربه و بدانجا معدنی است که آنرا معدن خربه نامند. ابومنذر گوید خربه دختر قنص بن معدبن عدنان مادر بکر دختر ربیعةبن نزار بود که بدین سرزمین فرودآمد و نام او بر آنجا بماند. (از معجم البلدان).[ خُ بَ ] (اِخ) نام آبی است در دیار بنی سعدبن ذبیان بن بغیض و بین آنجا و ضریه شش میل راه است. بعضی نام آنرا خَرْبة یاد کرده اند. (از معجم البلدان).[ خَ رِ بَ ] (ع ص، اِ) جای ویران و ناآباد. (منتهی الارب) (از تاج العروس). || هیئة خارب. (منتهی الارب). ج، خرب.[ خَ رِ بَ ] (اِخ) نام آبی است در بالای غرقده و متعلق به گروهی از بنی غنم بن دودان که آنان را بنی کذاب گویند، در بالای آب مزبور آبی است بنام قلیب. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «خربة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر